حكيم ابوالقاسم فردوسى
189
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
تو گفتى كه بر لشكر او مهترست * نگهبان هر مرز و هر كشورست چنين داد پاسخ مر او را هجير * كه شايد بدن كان گو شير گير كنون رفته باشد بزابلستان * كه هنگام بزمست در گلستان به دو گفت سهراب كين خود مگوى * كه دارد سپهبد سوى جنگ روى برامش نشنيد جهان پهلوان * برو بر بخندند پير و جوان مرا با تو امروز پيمان يكيست * بگوييم و گفتار ما اندكيست اگر پهلوان را نمايى به من * سرافراز باشى بهر انجمن ترا بىنيازى دهم در جهان * گشاده كنم گنجهاى نهان ور ايدون كه اين راز دارى ز من * گشاده بپوشى به من بر سخن سرت را نخواهد همى تن بجاى * نگر تا كدامين به آيدت راى نبينى كه موبد بخسرو چه گفت * بدانگه كه بگشاد راز از نهفت سخن گفت ناگفته چون گوهرست * كجا نابسوده به سنگ اندرست چو از بند و پيوند يابد رها * درخشنده مهرى بود بىبها چنين داد پاسخ هجيرش كه شاه * چو سير آيد از مهر و ز تاج و گاه نبرد كسى جويد اندر جهان * كه او ژنده پيل اندر آرد ز جان كسى را كه رستم بود هم نبرد * سرش ز آسمان اندر آيد بگرد تنش زور دارد به صد زورمند * سرش برترست از درخت بلند چنو خشم گيرد بروز نبرد * چه هم رزم او ژنده پيل و چه مرد [ هم آورد او بر زمين پيل نيست * چو گرد پى رخش او نيل نيست ] به دو گفت سهراب از آزادگان * سيه بخت گودرز كشوادگان چرا چون ترا خواند بايد پسر * بدين زور و اين دانش و اين هنر تو مردان جنگى كجا ديدهء * كه بانگ پى اسپ نشنيدهء كه چندين ز رستم سخن بايدت * زبان بر ستودنش بگشايدت از آتش ترا بيم چندان بود * كه دريا بآرام خندان بود چو درياى سبز اندر آيد ز جاى * ندارد دم آتش تيز پاى سر تيرگى اندر آيد بخواب * چو تيغ از ميان بر كشد آفتاب بدل گفت پس كار ديده هجير * كه گر من نشان گو شيرگير بگويم بدين ترك با زور دست * چنين يال و اين خسروانى نشست ز لشكر كند جنگ او ز انجمن * بر انگيزد اين بارهء پيل تن برين زور و اين كتف و اين يال اوى * شود كشته رستم بچنگال اوى از ايران نيايد كسى كينه خواه * بگيرد سر تخت كاؤس شاه چنين گفت موبد كه مردن بنام * به از زنده دشمن به دو شاد كام اگر من شوم كشته بر دست اوى * نگردد سيه روز چون آب جوى چو گودرز و هفتاد پور گزين * همه پهلوانان با آفرين نباشد بايران تن من مباد * چنين دارم از موبد پاك ياد كه چون بر كشد از چمن بيخ سرو * سزد گر گيا را نبويد تذرو بسهراب گفت اين چه آشفتنست * همه با من از رستمت گفتنست